معرفي |  خدمات |  تبليغات |  نقشه سايت |  تماس با ما            عضويت |  ورود 
   يکشنبه 14 شهريور 1389 , 20:59 | صفحه اصلي
خر نامرد - حكايتي از ملا نصرالدين
ارسال شده توسط پارس پورتال - سه شنبه 15 تير 1389

خر نامرد

روزی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
ملانصرالدین هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟ ملا گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است. ملانصرالدین هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود.

بازديد: 25 بار
ارسال نظرات:
نام:
ايميل:
ايميل من قابل نمايش برای همه باشد.
وب:
نظر شما: